ذبح
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(ذِ بْ) [ ع. ] (مص م.) ۱- بریدنِ سرِ گاو و گوسفند و مانند آن، بِسمل کردن. ۲- خفه کردن، خبه کردن. ۳- پاره کردن. ۴- (ص.) ذبح شده، سر بریده.
(ذُ بَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- گزر دشتی، زردک صحرایی. ۲- نوعی قارچ، قسمی سماورغ. ۳- گیاهی است شیرین و آن را گلی سرخ است و شترمرغ خورد.