ذرب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذرب . [ ذَ ] (ع اِ) نشگرده ٔ کفشگران . ازمیل اسکاف . شفرة الحذّاء.
ذرب . [ ذَ ] (ع ص ) حدید. تیز.
ذرب . [ ذَ رَ ] (ع مص ) بذائت لسان . زبان درازی . بدزبانی . ج، اَذراب . ◄ تیز شدن شمشیر و زبان و امثال آن . ◄ تباه شدن ریش و فراخ گردیدن آن یا روان گردیدن زرداب از وی . تباه شدن جراحت . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ ذَرب ُ جرح ؛ دوا نپذیرفتن خستگی . ◄ اسهال پیچ . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ تباه شدن معده . و فی الحدیث، فی البان الابل و ابوالها شفاءُ للذرب . و هو داءٌ یعرض المعدة فلا ینهضم الطعام و یفسد فیها و لا یمسک . ◄ اصلاح گرفتن معده (از اضداد است ). ◄ آزاری که به نشود. ◄ زنگ . صَدَاء. ◄ اسهال . شکم روش . ◄ سخن بد. بیهوده گفتن . ذروبت . ذَرابت .