راجل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راجل . [ ج ِ ] (ع ص ) پیاده . مقابل فارس . ج، رَجل و رَجّ̍اله و رُجّال . (منتهی الارب ) (آنندراج ) : نه وحشی دیدم آنجا و نه انسی نه راکب دیدم آنجا ونه راجل . منوچهری . ثنا و طال بقا هیچ فایده نکند که در مواجهه گویند راکب و راجل . سعدی . ◄ شتر ماده ٔ بی پستان بند با بچه خود. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ کنایت است ازشخص کم اطلاع .
راجل . [ ج ِ ] (اِخ ) نام یک رودباری است در نجد و گفته شده است که حره راجل بین سرّو مشارف حوران است و راجل رودباری است که از حره راجل سرازیر و در سر دفع میگردد. (از معجم البلدان ).