رازجوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رازجوی . (نف مرکب ) تفتیش کننده ٔ اسرار. (ناظم الاطباء). جوینده ٔ راز. طلب کننده ٔ سر. جویای نهانی ها : شنید این سخن مردم رازجوی که ضحاک را زو چه آمد بر اوی . فردوسی . برهمن چنین داد پاسخ بدوی که ای پاکدل مهتر رازجوی . فردوسی . از آن رازجویان پنهان پژوه یکی را بخود خواند هاتف ز کوه . نظامی .