راست انداختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راست انداختن . [ اَ ت َ ] (مص مرکب ) مستقیم افکندن . مقابل کژ انداختن . مقابل کج انداختن . راست افکندن : ناگه ز کمینگاه یکی سخت کمانی تیری ز قضا و قدر انداخت بر او راست . ناصرخسرو. و رجوع به راست انداز و راست اندازی شود. ♦ راست درانداختن ؛ انداختن بی کژی و انحراف . راست درافکندن .