راستی دیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راستی دیدن . [ دی دَ ] (مص مرکب ) درستی و استقامت دیدن : آن زلف کج گرفت شفایی ز هر چه هست جز راستی ندید ز طبع سلیم خویش . شفائی اصفهانی (از ارمغان آصفی ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راستی دیدن . [ دی دَ ] (مص مرکب ) درستی و استقامت دیدن : آن زلف کج گرفت شفایی ز هر چه هست جز راستی ندید ز طبع سلیم خویش . شفائی اصفهانی (از ارمغان آصفی ).