راستی خواستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راستی خواستن . [ خوا / خا ت َ] (مص مرکب ) طلب راستی و عدالت از کسی : همه راستی خواستی زین دو شوی نبود ایچ تا بود جز داد جوی . فردوسی . ◄ صداقت و امانت و درستی خواستن : چنان راستی طبعش از دهر خواست که پرگار در کجروی گشت راست . ظهوری ترشیزی (از ارمغان آصفی ).