راشد افندی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راشد افندی . [ ش ِ اَ ف َ ] (اِخ ) محمدرئیس الکتاب که بسال ١١٦٧ هَ . ق . متولد شد و پس از طی مقامات دولتی بسال ١٢٠٢ بمقام رئیس الکتاب رسید و در سال ١٢١٢ هَ . ق . درگذشت . بیت زیر از اوست : گردننده دانه ٔ خال سیه گیسو لره مرغ دل افتاده در گویا اسیر دامدر. (دانه ٔ خال سیاهی که در گردنت میان گیسوان مشگین قرار دارد گوئی مرغ دل من است که اسیر دام افتاده است ). (از قاموس الاعلام ترکی ج ٣).
راشد افندی . [ ش ِ اَ ف َ ] (اِخ ) در قصبه ٔ ابرادی واقع در ایالت علائیه بسال ١٢٢٠ ق . متولد شد و در سال ١٢٦٧ هَ . ق . درگذشت . راشدبا شغل قضاوت امرار معاش میکرد. بیت زیر از اوست : سواد نقطه ٔ رخسارینی ظن ّ ایلمه مودن چکیده قطره ٔ مشکیندر آثار گیسودن . (سیاهی نقطه ای که در گل رخسارش نقش بسته گمان مبر که از طره ٔ مشکبوست بلکه قطره ٔ مشگینی است که از آثار گیسوانش برچکیده است ). (از قاموس الاعلام ترکی ج ٣).
راشد افندی . [ ش ِ اَ ف َ ] (اِخ ) محمد.از دانشمندان و گویندگان نامی اخیر عثمانی است که مورخ عصر خود شناخته شده است . تاریخی در دو جلدنوشته که از تواریخ معتبر بشمار می آید و حاوی حوادث بین سالهای ١٦٦٠ تا ١٧٢١ م . میباشد و بنام تاریخ راشد معروف است . راشد پسر مصطفی افندی ملاطیه ای بود. اوبسال ١١٠٤ هَ . ق . در عداد مدرسان درآمد و در سال ١١٣٤ والی حلب شد، سپس در سال ١١٤١ بسمت سفارت عثمانی در ایران منصوب گردید. پس از بازگشت از ایران بفرمانداری استانبول رسید و مدتی نیز حکومت مکه و آناطول را داشت و در سال ١١٤٦ هَ . ق . بشغل قاضی عسگری آناطول منصوب شد و پس از یکسال خدمت در این سمت در استانبول درگذشت . دیوان مدونی دارد که بیت زیر از اوست : خالص اولمازسا زرناب کیمی اصل مقال گیرسه بیک بوته ٔ تعبیره ینه قال اولماز. (اگر اصل گفتار همانند زر ناب خالص نباشد هر چند بر هزار بوته ٔ تعبیرش ریزند باز در شمار سخن نعز نیاید). (ازقاموس الاعلام ترکی ج ٣ و اعلام المنجد).