راه بربستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راه بربستن . [ ب َب َ ت َ ] (مص مرکب ) مسدود کردن راه . بستن راه . مقابل راه گشودن . ◄ بمجاز اجازه ندادن به کسی که در آید. اذن دخول ندادن که وارد شود : همه مهتران پیش مهتر شدند ز هر گونه ای داستانها زدند بدان تا چه شد نامور شاه را که بربست بر کهتران راه را. فردوسی . ♦ بربستن راه ؛ مسدود کردن راه . بند آوردن آن . مقابل گشادن راه . ۩ بسته شدن راه . مسدودن گردیدن راه : ز بس کشته اندر میان سپاه بماندند بر جای و بربست راه . فردوسی . و رجوع به راه بستن شود.