راه داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راه داشتن . [ ت َ ] (مص مرکب ) اجازه درآمدن داشتن . اجازه ٔ ورود داشتن . اجازه ٔ وصل داشتن . مأذون بودن بدر آمدن . بار داشتن : گو برو و آستین ز خون جگر شوی هرکه درین آستانه راه ندارد. حافظ (از بهار عجم ). چو در حضور توایمان و کفر راه ندارد چه مسجدی، چه کنشتی، چه طاعتی، چه گناهی . فروغی بسطامی . اندیشه ندارد دلم از آتش دوزخ تا راه در آتشکده ٔ خوی تو دارم . ناصرالدینشاه . ◄ ارتباط داشتن . متصل بودن . اتصال داشتن . قابل عبور بودن از یکی بدیگری : همه ٔ این جرزها متحرک بود و بهم راه داشت . (سایه روشن صادق هدایت ص ١٤). راهی ار با خدا داری، بس کن از این سمتکاری . (یادداشت مؤلف ). ◄ ربطه ٔ غیرشرعی داشتن زنی با مردی یا مردی با زنی . (یادداشت مؤلف ). ♦ راه داشتن با کسی ؛ با او رابطه نامشروع داشتن، چنانکه زنی با مردی، یا مردی با زنی . (یادداشت مؤلف ). ♦ راه داشتن بهم نسبتی با کسی ؛ خویش و پیوند و متصل و وابسته بودن : نبی آفتاب و صحابان چو ماه بهم نسبتی یکدگر راست راه . فردوسی . ◄ راه گرفتن . راه بستن : این اسماعیلیان در اعمال اصفهان دست درازی میکردند و راه میداشتند تاش فراش تاختن آورد. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص ١٦٥).