راه شاه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راه شاه . (اِ مرکب ) مقلوب شاه راه . یعنی مردی که براهها شدن پیشه ٔ او بود و او بدین کار شاه بود. (از لغت فرس اسدی ) (از فرهنگ نظام ) : به راه اندر همی شد راه شاهی رسید او تا بنزد پادشاهی . رودکی (از فرس اسدی ). ◄ مسافر بزرگوارو عظیم القدر. (ناظم الاطباء). ◄ شاهراه که راه پهن و بزرگ و عام است . (آنندراج ) (برهان ). راه پهن وسیع مسلوک . (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی متعلق بکتابخانه ٔ مؤلف ). بمعنی شاهراه است . (فرهنگ اوبهی ).راه فراخ . جاده . (صحاح الفرس ) : به راه شاه نیاز اندرون سفر مسگال که مرد کوفته گردد بدین راه اندر سخت . رودکی . و رجوع به ماده ٔ شاهراه و ترکیب راه شاه در ذیل ماده ٔ راه بمعنی طریق شود.