راهبة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راهبة. [ هَِ ب َ ] (اِخ ) به روایت شیرویه پسر شهردار در کتاب «التجلی فی المنامات » نام زن پارسایی بوده است که در هنگام مرگ روی بسوی آسمان کرد و گفت : ای آنکه اعتماد من بر تست در زندگی و مرگم، مرادر دم مرگ خوار نگردان و در گور دچار وحشت مساز. پس آنگاه که مرد پسری داشت که هر شب جمعه بر گور وی حاضر میشد و آیه ای چند از قرآن کریم میخواند. پسر شبی راهبة و شبی دیگر مردگان همجوار وی را در خواب دید، همگی از این عمل وی سپاسگزاری کردند و گفتند ما را از این رهگذر شادی و آسایشی است . (از شدالازارص ٣٣).
راهبة. [ هَِ ب َ ] (ع ص، اِ) مؤنث راهب . زن ترسای پارسا و گوشه نشین . (ناظم الاطباء). ◄ زن عابد و گوشه نشین . ج، راهبات . رواهب . (از اقرب الموارد). مؤنث راهب . زنی که از مردم ببرد و برخدای روی آرد و در دیر خود بعبادت خدای بپردازد. ج، راهبات . رواهب . (اقرب الموارد). ◄ حالتی که از آن ترسند. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ).