راهدار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راهدار. (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش برازجان شهرستان بوشهر، واقع در ١٢هزارگزی شمال برازجان، کنار راه شوسه ٔ شیراز به بوشهر. این ده در دامنه ٔ کوه قرار گرفته و هوای آن گرمسیر است . سکنه ٔ آن ٤٣٣ تن میباشد که همگی به کار کشاورزی میپردازند. آب آن از چاه تأمین میشود و محصول عمده اش غلات و تنباکو و هندوانه و خرماست . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).
راهدار. (اِخ ) دهیست از دهستان بهمئی گرمسیر بخش کهکیلویه شهرستان بهبهان واقع در ١٠ هزارگزی جنوب باختری لک لک مرکز دهستان و ٢٨هزارگزی خاوری راه جایزان به آغاجاری . این ده در دشت واقع شده، هوای آن گرمسیر و سکنه ٔ آن ٤٠٠ تن میباشد. آب ده از چشمه تأمین میشود و محصول عمده ٔ آن غلات و پشم و لبنیات است . پیشه مردم کشاورزی و دامپروری، و صنایع دستی آنان بافتن قالی، قالیچه، عبا و گلیم میباشد. ساکنان آن از طایفه ٔ بهمئی هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
راهدار. (اِخ ) دهیست از دهستان ایتیوند بخش مرکزی شهرستان شوشتر، واقع در ٤هزارگزی جنوب خاوری شوشتر و ١٢هزارگزی باختری راه مسجد سلیمان به هفت گل . دهیست کوهستانی و گرم و سکنه ٔ آن ٥٠٠ تن میباشد. آب ده از لوله ٔ شرکت نفت تأمین میشود. پیشه ٔ مردم کشاورزی و کارگری شرکت نفت است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).