رایت زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رایت زدن . [ ی َ زَدَ ] (مص مرکب ) برافراشتن رایت . علم زدن . درفش زدن .رایت برافراشتن در جایی . نصب کردن علم : ربود نور جمالش ز دهر ظلمت کفر زدند رایت عالیش نیز در محشر. ناصرخسرو. چه رایتی است که نسرین زده ست بر کهسار که شد به لون دگر عالم بدیعآیین . امیرمعزی (از آنندراج ).