رایت شکستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رایت شکستن . [ ی َ ش ِ ک َ ت َ ] (مص مرکب ) از هم باز کردن و خرد کردن اجزای علم از چوب و چرم و پارچه و جز آن . ♦ رایت کسی را شکستن ؛ بمجاز، مغلوب کردن و شکست دادن و کشتن او : آهسته تر نه ملک خراسان گرفته ای وآسوده تر نه رایت سنجر شکسته ای . خاقانی . در خانه رایتش ملک الموت چون شکست سودی نداشت رایت خصمان شکستنش . خاقانی .