ربل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ربل . [ رَ ] (ع مص ) بسیار شدن شتران و اولاد آنها. (منتهی الارب ) (آنندراج ). بسیار شدن اموال و اولاد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ بسیار شدن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از تاج المصادر بیهقی ). بسیار شدن تعداد. (از اقرب الموارد). ◄ رویانیدن زمین گیاه ربل را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ◄ بسیار شدن درخت در زمین . (آنندراج ). بسیار شدن درخت ربل در زمین . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
ربل . [ رَ ] (ع اِ) گیاه که در آن وقت روید که زمین خشک شود. (مهذب الاسماء). نوعی از درختان که آخر تابستان بسردی شب و بدون باران برگ و بار آورد. ج، رُبول . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). درختی است مانند سرو که خزان ندارد. (از شعوری ج ٢ ص ١٠). و ربل اربل مبالغه است . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
ربل . [ رَ ب َ ] (ع اِ) نباتیست سخت سبز و آن در دیار بلبیس بسیار باشد، دو درهم از آن تریاق است مر زهر مار را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). گیاهی است سخت سرسبز. (از اقرب الموارد). یک نوع گیاه سخت سبز که تریاق زهر مار است . (ناظم الاطباء). نوعی از افسنتین است لیکن کوهی بود. (از اختیارات بدیعی ). نوعی جبلی افسنتین است و گویندنوعی از برنجاسف و قیصوم است و دو درهم او جهت رفع زهر هوام مجرب دانسته اند. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ) (مخزن الادویه ). و رجوع به رِبْل و افسنتین و اقحوان شود.