ربق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ربق . [ رَ ] (ع مص ) رِبْق . گردن بزغاله در رسن محکم کردن . (تاج المصادر بیهقی ). درربقه کشیدن سر گوسپند را. (از ناظم الاطباء). در ربقه بستن گوسپند و بزغاله . (از اقرب الموارد). بستن و در ربقه کشیدن سر چیزی را. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). بستن چیزی را. (ناظم الاطباء). ◄ انداختن کسی را در کاری . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به رِبْق شود.
ربق .[ رِ ] (ع مص ) رِبْق در ربقه کشیدن سر گوسپند را. (از ناظم الاطباء). بستن و در ربقه کشیدن سر چیزی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). بستن چیزی را. (ناظم الاطباء). ◄ انداختن کسی را در کاری . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). و رجوع به رَبْق شود.
ربق . [ رِ ] (ع اِ) رسن که دارای عروه ها و گوشه ها باشد و بر بره و بزغاله بندند. ج، اَرباق، رِباق . (ناظم الاطباء). رسن با گوشه ها که بر بره و بزغاله بندند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).