ربوخه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رَ خَ یا خِ) (اِ.)<BR>۱- خوشی عموماً، لذت.<BR>۲- لذتی که به وقت جماع دست دهد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رَ خَ یا خِ) (اِ.) ۱- خوشی عموماً، لذت. ۲- لذتی که به وقت جماع دست دهد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ربوخه . [رَ خ َ / خ ِ ] (اِ) خوشی و خوش آیندی . (ناظم الاطباء). خوش و خوشی را گویند عموماً. (برهان ). ◄ در فارسی و ظاهراً با شاهد واحد در لغتنامه ها می آورند که ربوخ عربیست و فارسی نیست . (یادداشت مرحوم دهخدا). خوشی و لذتی که در وقت جماع دست دهد. (فرهنگ اوبهی ). انزال . احتلام . (یادداشت مرحوم دهخدا). حالت انزال و لذت فراوانی که از نزدیکی دست دهد. (از شعوری ج ٢ ورق ١٤). خوشی و لذتی که در مباشرت با زن بهم رسد خصوصاً، و به این معنی با زای نقطه دار و جیم هم بنظر آمده است . (از برهان ): چون حیز طیره شد ز میان ربوخه گفت بر ریش خربطان ریم ای خواجه عسجدی . عسجدی . ◄ (ص ) کسی که بغایت لذت آرمیدن برسد. (از آنندراج ) (از انجمن آرا) : گه ربوخه گردد اوبر پشت تو گه شود زیرش ربوخه خواهرت . منجیک ترمذی (از انجمن آرا).