رتبت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رتبت . [ رُ ب َ ] (از ع، اِ) رتبة. رتبه و پایه و منزلت . (آنندراج ). منزلت . (از اقرب الموارد). مقام . مرتبت . مرتبه . مکانت . پایگاه . جایگاه . (یادداشت مرحوم دهخدا). پایه و مرتبه . (ناظم الاطباء). ج، رُتَب . (اقرب الموارد). و رجوع به رتبه و رُتَب شود : آری شگفت نیست که از رتبت بلند کیوان به چشم خلق بود کمتراز سها. مسعودسعد. به چشم حد و حقیقت مرا نمی بینند که نزد عقل مرارتبت و شرف به کجاست . مسعودسعد. همه گفتند رتبت مسعود زود باشد که بر سما باشد. مسعودسعد. اهل دنیا جویای سه رتبتند. (کلیله و دمنه ). هرکه رای ضعیف ... دارد از درجتی عالی به رتبتی خامل می گراید. (کلیله و دمنه ). و اگر چنانکه از باژگونگی روزگار کاهلی بدرجتی رسد یا غافلی رتبتی یابد بدان التفات ننماید. (کلیله و دمنه ). و آخر ایشان در نبوت واول در رتبت آسمان حق ... ابوالقاسم محمدبن عبداﷲ...را برای نبوت و خاتمت رسالت برگزید. (کلیله و دمنه ). رای در رتبت بر شما مقدم است . (کلیله و دمنه ). گشته ز سیارگان رتبت او پیش از آنک بام خداوند را اوست به شب پاسبان . خاقانی . تب ریزه های بدعت تبریز برگرفت تبریز شد ز رتبت او روضةالسلام . خاقانی . ای دیده ٔ عقل در تو شاخص واوهام زرتبت تو حیران . خاقانی . بسرخاک محمد پسر یحیی پاک رَوَم و رتبت حسّان به خراسان یابم . خاقانی . بمزید قربت و رتبت مخصوص گشت و جاه تمام یافت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٤٣٦). از سمت کتابت به رتبت وزارت رسید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٥٦). نه هر کس سزاوار باشد به صدر کرامت به فضلست و رتبت به قدر. سعدی . اینهمه رتبت ز یک تأثیر صبح بخت اوست باش تا خورشید اقبالش بتابد زآسمان . شمس طبسی . علما راست رتبتی در جاه که نگرددبروزگار تباه . ؟ ◄ جای دیده بان بر سر کوه و بلندی . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ج، رُتَب . (ناظم الاطباء).