رجم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رجم . [ رَ ] (ع اِ) امری که حقیقت آن معلوم نشود. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). و قولهم : صار رجماً؛ یعنی آگاه نشد بر حقیقت امر آن . (ناظم الاطباء). ♦ رجم بالغیب ؛ از روی گمان و ظن و بدون برهان . (ناظم الاطباء). ◄ خلیل . ◄ ندیم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ◄ عیب . ◄ دشنام . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ سنگسار. (ناظم الاطباء) (یادداشت مرحوم دهخدا). سنگباران . (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ راندگی . (ناظم الاطباء). ◄ برادر. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (آنندراج ). و رجوع به رَجَم شود. ◄ اسم چیزی که بدان پرتاب کنند. ج، رُجوم . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ لعنت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ غیب . (منتهی الارب ) (تاج العروس ). ◄ جدایی . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
رجم . [ رَ ] (ع مص ) سنگسار کردن . (از اقرب الموارد) (ترجمان علامه ترتیب عادل ص ٥١) (منتهی الارب )(آنندراج ) (غیاث اللغات ) (از منتخب اللغات ) (دهار) (تاج المصادر بیهقی ) (مصادراللغة زوزنی ) : طرفداران کوه آهنین چنگ به رجم حاسدش برداشته سنگ . نظامی . ◄ سنگ زدن . (غیاث اللغات ) (از منتخب اللغات ). زدن کسی را به سنگ . (ناظم الاطباء). ◄ فحش ودشنام دادن کسی را. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). دشنام دادن . (غیاث اللغات ) (از منتخب اللغات ) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ نفرین کردن . (ترجمان علامه ترتیب عادل ص ٥١) (تاج المصادر بیهقی ) (مصادراللغة زوزنی ). ◄ لعنت کردن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ به فاحشه نسبت کردن کسی را. (منتهی الارب ). ◄ نشاندار ساختن و سنگ نهادن بر گور. (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). نشاندار ساختن گور را یا سنگها نهادن بر آن . (منتهی الارب ). نشان گذاشتن بر قبر. (از اقرب الموارد). ◄ کُشتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ تند و تیز رفتن . (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). تیز و تند رفتن . (منتهی الارب ). ◄ بگمان سخن گفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). به پندار سخن گفتن . (تاج المصادربیهقی ) (مصادراللغة زوزنی ). ◄ جدایی کردن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). جدایی کردن از کسی . (از اقرب الموارد). ◄ انداختن و پرتاب کردن چیزی را. (ناظم الاطباء). انداختن . (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد). بینداختن . (مصادراللغة زوزنی ). ◄ راندن و دور کردن . (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). طرد کردن . (از اقرب الموارد). راندن . (ازغیاث اللغات ) (از منتخب اللغات ).
رجم . [ رَ ج َ ] (اِخ ) کوهی است به اَجَاء. (منتهی الارب ) (آنندراج ). نام کوهی واقع در اَجَاء یکی از دو کوه طی و کسی نتواند به بالای آن صعود کند. (از معجم البلدان ).