رجن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رجن . [ رَ ج َ ] (اِخ ) دهی از بخش رامیان شهرستان گرگان . سکنه ٔ آن ١١٠ تن . آب آن از چشمه سار. محصول عمده ٔ آن غلات و ارزن . صنایع دستی زنان بافتن شال و پارچه های ابریشمی و کرباس . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).
رجن . [ رَ ] (ع مص ) واداشتن ستور. (تاج المصادر بیهقی ). مصدر به معنی رُجون . (ناظم الاطباء). بازداشتن ستور را از چرا و آخورو خورش دادن آن را یا بازداشتن ستور را در خانه بر علف : رَجَن َ دابته رجناً. (منتهی الارب ) (آنندراج ).