رخت خواب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رخت خواب . [ رَ ت ِ خوا / خا ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) لباس خواب . جامه ٔ خواب . (یادداشت مؤلف ). جامه ای که شب هنگام پوشند. جامه ای که بوقت خواب به تن کنند. جامه که در بستر به بر نمایند.
رختخواب . [ رَ ت ْ / ت ِ خوا / خا ] (اِمرکب ) جامه ٔ خواب که مجموع لحاف و برخوابه (توشک ) و متکا و بالش و غیره است .فراش . بستر. جا. جای . بسترآهنگ . (یادداشت مؤلف ). ♦ رختخواب افکندن در جایی ؛ ساکن شدن در آن جای . مقیم گردیدن در آنجا. اقامت ورزیدن و قرار گرفتن در آنجا : دوربینان در فراز کوه می دارند و ما در ره سیل حوادث رختخواب افکنده ایم . صائب . ♦ رختخواب انداختن ؛ پهن کردن رختخواب . انداختن بستر خواب . آماده ساختن جای خواب . ۩ بمجاز، ساکن شدن . مقیم گشتن . رختخواب افکندن . رجوع به ترکیب رختخواب افکندن شود. ♦ رختخواب پیچ ؛ پارچه یا پوششی که رختخواب را بدان پیچند. (یادداشت مؤلف ). ♦ رختخواب دوز ؛ امروزه لحاف دوز گویند. (یادداشت مؤلف ). که رختخواب بدوزد. که به شغل دوختن رختخواب پردازد. و رجوع به لحاف دوز شود.