رخت کش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رخت کش . [رَ ک َ / ک ِ ] (نف مرکب ) رخت کشنده . که رخت و اثاث بکشد. که اسباب و لباس بکشد. حامل رخت . ◄ ستور بارکش . (ناظم الاطباء). نقلیه . (یادداشت مؤلف ) : در این نزدیکی چشمه ای است و گازری هر روز به جامه شستن آید و خری رخت کش اوست هر روز در آن مرغزار می چرد. (کلیله و دمنه ). ◄ مسافر. (ناظم الاطباء). کنایه از مسافر. (آنندراج ) : براهی که خواهم شدن رخت کش ره آورد من بس بود راه خوش . نظامی . تا بهر جا که رخت کش باشند خلق را خوش کنند و خوش باشند. نظامی .