رخنه شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رخنه شدن . [ رَ ن َ / ن ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب )شکافته شدن . پاره شدن . ترکیدن . ترک برداشتن . چاک شدن . ویران شدن یا پیدا آمدن شکاف و رخنه : نباید که آزاد یابد تنش شود آن زمان رخنه پیراهنش . فردوسی . از سنگ منجنیق ... حصار رخنه شد و لشکر ازچهار جانب روی به رخنه آورد. (تاریخ بیهقی ). دیوار بزرگ بیفتاد... و حصار رخنه شد و غوریان آنجا برجوشیدند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٢٥١). بلورین جام را ماند دل من که چون شد رخنه نپذیرد مداوا. خاقانی . ♦ کاسه ٔ رخنه شده ؛ کاسه ٔ ترکیده . (یادداشت مؤلف ). ◄ خلل رسیدن . نقص و تباهی یافتن : و به روشنایی او [ یعنی ماه ] رخنه شود وکاهش پدید آید. (التفهیم ).