رسب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رسب . [ رُ س َ ] (ع ص، اِ) مرد عاقل و بردبار. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). ◄ به معنی رَسَب، یعنی شمشیر نهان شده در ضریبه . (اقرب الموارد). و رجوع به رَسَب شود.
رسب . [ رَ ] (ع مص ) مصدر به معنی رسوب . (از متن اللغة) (ناظم الاطباء). و رجوع به رَسَب و رسوب شود.
رسب . [ رَ س َ ] (ع مص ) مصدر به معنی رسوب . (از اقرب الموارد). رجوع به رسوب شود.