رستخیز برآوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رستخیز برآوردن .[ رَ ت َ / رَ ب َ وَ دَ ] (مص مرکب ) غوغا و فریاد و شور پدید آوردن . فریاد و داد بلند کردن : به گردنش بر زد یکی تیغ تیز برآورد ناگاه از او رستخیز. فردوسی . برآورد از آن شارسان رستخیز همه برگرفتند راه گریز. فردوسی . همی شد پس گرد با تیغ تیز برآورد از آن انجمن رستخیز. فردوسی . سر او ببرم به شمشیر تیز برآرم ز ایوان او رستخیز. فردوسی . مرا گفت برگیر شمشیر تیز ز جانشان برآور یکی رستخیز. فردوسی . می خواست رستخیز ز عالم برآورد آن باغبان که تربیت این نهال کرد. ضمیری اصفهانی . و رجوع به رستخیز و رستاخیز و رستخیز افکندن شود.