رستخیز برانگیختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رستخیز برانگیختن . [ رَ ت َ / رَ ب َ اَ ت َ ] (مص مرکب ) محشر برپا کردن . غوغا افکندن . هنگامه بپا کردن : من و این سواران و شمشیر تیز برانگیزم اندر جهان رستخیز. فردوسی . وگرنه من و گرز و شمشیر تیز برانگیزم اندر جهان رستخیز. فردوسی . زدی گردنش را به شمشیر تیز برانگیختی از جهان رستخیز. فردوسی . عشقت آتش ز جان برانگیزد رستخیز از جهان برانگیزد. خاقانی . در این سو سکندر به شمشیر تیز برانگیخته از جهان رستخیز. نظامی . رجوع به رستخیز و رستخیز انگیختن و رستخیز برآوردن شود.