رستگاری دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رستگاری دادن . [ رَ ت َ / رَ دَ ] (مص مرکب ) نجات دادن . رهایی دادن . رها ساختن . آزاد کردن . رهایی بخشیدن . نجات بخشیدن . آزادی دادن . رستگار نمودن . در امان داشتن . ایمن نمودن : جهان را از عمارت داد یاری ولایت را ز فتنه رستگاری . نظامی . به زنهار خویش استواریش داد ز جادوکشان رستگاریش داد. نظامی (از آنندراج ). که زور آورد چون تویاری دهی که گیرد چو تو رستگاری دهی . سعدی (از ارمغان آصفی ). و رجوع به رستگاری و رستگارو رستگار کردن شود.