واژه جو

رستگاری داشتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

رستگاری داشتن . [ رَ ت َ / رَ ت َ ] (مص مرکب ) رستگار گردیدن . رهایی یافتن . نجات یافتن . خلاص یافتن . رها شدن . آزادی یافتن . آزاد گردیدن : به مردن هم ندارد رستگاری عاشق مسکین دلا این نکته ات معلوم از مجنون شود روزی . فغانی شیرازی (از ارمغان آصفی ).

معنی رستگاری داشتن | واژه جو