رسوا گشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رسوا گشتن . [ رُس ْ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) رسوا گردیدن . رسوا شدن . مفتضح گشتن : بر سر کوی تو هرگاه که پیدا گشتم سگ کویت به فغان آمد و رسوا گشتم . محتشم کاشانی (از ارمغان آصفی ). و رجوع به رسوا شدن و رسوا گردیدن شود.