رسوا گردیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رسوا گردیدن . [ رُس ْ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) رسوا شدن . مفتضح گشتن . بی آبرو گردیدن : ز صبح تیغ تو گردد به یک نفس رسوا اگرچه سازدخصمت شب سیه پرده ایمانی اصفهانی (از ارمغان آصفی ). ♦ امثال : پسته ٔ بی مغز چون دهان باز کند رسوا گردد . (امثال و حکم دهخدا ج ١ ص ٥٠٥). و رجوع به رسوا شدن و رسوا گشتن شود.