رشحه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رشحة. [ رَ ح َ ] (ع اِ) رشحه . رجوع به رشحه شود.
رشحه . [ رَ ح َ / ح ِ ] (از ع، اِ) رشحة. تراوش کرده و چکیده . (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ). چکه و قطره . (ناظم الاطباء). آب که از جایی تراوش کند و به جایی چکد.(از آنندراج ) (غیاث اللغات ). آب که از جایی بتراود.ج، رَشَحات . (یادداشت مؤلف ) (فرهنگ فارسی معین ): گهی که جرم مرا پیش تو حساب کنند تو رشحه ای ز کرمهای بی حساب بریز. خاقانی . ♦ رشحه ٔ آب ؛ ترشح کردن آب بر اطراف و جوانب که چکره ٔ آب نیز گویند. (ناظم الاطباء). ◄ تراوش . چکیده . (ناظم الاطباء). ♦ رشحه ٔ قلم ؛ کنایه از نوشته و شعر : مولدم جام و رشحه ٔ قلمم جرعه ٔ جام شیخ الاسلامی است . جامی . ◄ مقطر. ◄ خوی و عرق . (ناظم الاطباء).