رشف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رشف . [ رَ ] (ع اِ) رَشَف . آب اندک که در ته حوض بماند. (از اقرب الموارد). و رجوع به رَشَف شود. ◄ در اصطلاح اهل جفر عبارتست از استخراج اسماء از زمام، چنانچه در پاره ای از رسایل جفر آمده، و در برخی از رسایل گوید: اطلاع از مغیبات را در اصطلاح اهل جفر رشف گویند که در مقابل کشف است . (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
رشف . [ رَ ] (ع مص ) مکیدن آب را: رشف الماء رشفاً. و منه المثل : الرشف انقع؛ یعنی مکیدن آب اندک اندک تسکین دهنده تر است مر تشنگی را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). مکیدن آب . (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). مکیدن . (غیاث اللغات از منتخب اللغات ) (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر اللغه ٔ زوزنی ). ◄ تمام آب نوشیدن و خالی گذاشتن آوند را. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). نوشیدن آب از ظرف بطوری که چیزی در ته نماند. (از اقرب الموارد). ◄ بوسه دادن . (مصادر اللغه ٔ زوزنی ).
رشف . [ رَ ش َ ] (ع اِ) رشف . آب اندک که در ته حوض باقی ماند. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). آب اندک که در ته حوض باقی ماند، و هو وجه الماء الذی ترشفه الابل بأفواهها.(منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد).