رشمه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رشمه . [ رَ م َ / م ِ ] (اِ) افساری است خاص که از طلا ونقره سازند و بر اسبان خاصه در وقت سواری بندند، و بعضی گویند رشمه ریسمان آن زنجیر است . (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ). رسن بلند مخصوص اسب . چیزی است که بر دهان اسب نهند. (یادداشت مؤلف ).
رشمه . [ رَ م ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان ریکان بخش گرمسار شهرستان دماوند. سکنه ٣٠٠ تن . آب آن از حبله رود. محصولات عمده غلات و بنشن . صنایع دستی قالیچه و گلیم و جاجیم بافی . راه از طریق ریکان کردوان ماشین رو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).