رشم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رشم . [ رَ ] (ع اِ) رَشَم . باران . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). رجوع به رَشَم شود. ◄ اثر. (اقرب الموارد). ◄ مهر چوبین که انبار غله و خنور را بدان مهر کنند. (فرهنگ اوبهی ). جوالیقی در ذیل کلمه ٔ روشم و روسم، رسم را به معنی مهر آورده و در حاشیه آمده است رشم به شین معجمه ایضاً. رجوع به المعرب جوالیقی ص ١٦٠ و حاشیه ٔ آن و ماده ٔ رَسْم در همین لغت نامه شود. ♦ رشم کردن ؛ برحسب صورت «رشم » بمعنی مهر کردن است و این ترکیب با ترکیب رشم فروشی تنها در این دو بیت خاقانی به نظررسیده است : حدیث بوزنه خواندی و رشم کردن او چو طیره گشت کفایت ده خراسانی چه گفت بوزنه را؟ گفت : کون دریده زنا برای رشم فروشیت کو زبان دانی . خاقانی . در حاشیه ٔ چ سجادی هم تنها کلمه ٔ رشم معنی شده است اما بظاهر وشم کردن صحیح است .رجوع به «وشم » و «وشم کردن » شود.
رشم . [ رَ ش َ ](ع اِ) باران . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). رجوع به رشم شود. ◄ سیاهی که در روی کفتار باشد. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ اول نبات که پدید آید. (مهذب الاسماء). اول روییدن سبزه در زمین . (لغت محلی شوشتر). علفی که نخستین برآید. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نخستین چیزی که از گیاه برآید. ◄ هر اثری . (از اقرب الموارد). در عربی اثر و نشان عموماً. (لغت محلی شوشتر). ◄ نشان باران در زمین . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). در عربی اثر باران خصوصاً. (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ).
رشم . [ رَ ] (ع مص ) نوشتن و نگار کردن . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). نوشتن . (از اقرب الموارد) (از نشوءاللغة ص ٥). ◄ مهر کردن انبار گندم را. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). مهر کردن خرمن . (دهار) (تاج المصادر بیهقی ). مهر کردن انبار را با مهر چوبین . (یادداشت مؤلف ) (از اقرب الموارد). و رجوع به رَسْم شود.