رشوت گرفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رشوت گرفتن . [ رِش ْ / رُش ْ وَ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) رشوه گرفتن . پاره ستدن . رشوت ستدن . (یادداشت مؤلف ) : به رشوت عامل از خود گر کند اصحاب سلطان را مکافات عمل از هیچکس رشوت نمی گیرد. صائب تبریزی (از آنندراج ). ♦ به رشوت گرفتن ؛ به رسم رشوت اخذ کردن . به عنوان رشوه اخذ نمودن . (از یادداشت مؤلف ) : هرچه در ایام فتنه به رشوت گرفته بودند از ایشان بستد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٤٣٧). و رجوع به رشوت خوردن و رشوه گرفتن شود.