رشید
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رَ) [ ع. ] (ص.)<BR>۱- رشد یافته، رستگار.<BR>۲- دلیر.<BR>۳- نیک اندام، راست قامت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رَ) [ ع. ] (ص.) ۱- رشد یافته، رستگار. ۲- دلیر. ۳- نیک اندام، راست قامت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رشید. [ رَ ] (ع ص ) راه راست نماینده . (منتهی الارب ) (غیاث اللغات از منتخب اللغات ) (یادداشت مؤلف ). راهنمای . (مهذب الاسماء) (دهار)(السامی فی الاسامی ). نعت از رُشْد و رَشَد. رهبر. هادی . (یادداشت مؤلف ). ◄ نیک ماهر در تقدیر و اندازه ٔ اشیاء. (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). راست تدبیر. (آنندراج ) (غیاث اللغات از منتخب اللغات ). راست تقدیر. (مهذب الاسماء). ◄ راه یافته و رستگار. (از ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) . در زبان عربی به معنی رستگار است . (نشریه ٔ دانشکده ٔ ادبیات تبریز سال ١ شماره ٔ٥ از محیط المحیط و مختار الصحاح ). راه راست یافته .(دهار). راه یافته . راه بردار. مهتدی ̍. آنکه تدبیرات او به غایت و مقاصد رسد بی اشاره ٔ مشیری . هدایت شده . بره . موفق . راه راست یابنده . بسامان . (یادداشت مؤلف ) : به افعال و اعمال رشید و اقوال سدید اورا متهم کردند. (تاریخ جهانگشای جوینی ). ◄ (اِخ ) در صفت باری به معنی هادی و راهنمای به سوی راه راست . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). راهنمای در صفت خداوند. (دهار). صفت خدای . هادی . رهنمای . (از فرهنگ فارسی معین ). نامی از نامهای خدای تعالی . (از مهذب الاسماء) (دهار). در صفات خدای تعالی هادی به راه راست . (یادداشت مؤلف ).
رشید. [ رَ ] (اِخ ) ابن ابوالقاسم . از راویان بشمار است و عمربن علی بن عمر قزوینی ملقب به سراج الدین (متولد ٦٨٣ هَ . ق .).از او روایت دارد. رجوع به شدالازار ذیل ص ٢٥٢ شود.
رشید. [ رَ ] (اِخ ) یا امیر رشید، لقب ابوالقاسم نوح بن منصوربن نصربن احمدبن اسماعیل سامانی . رجوع به تاریخ بخارای نرشخی ص ١١٧ و نوح ... شود.
مترادف و متضاد واژهدان
بالغ، عاقل، کبیر بلندبالا، بلندقامت، خوشقدوقامت، رشیق دلیر، شجاع، گرد
واژگان فارسی سره واژهدان
یل، دلیر، دلاور
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه