رشیدالدین وطواط | غزلیات | شماره ۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
جانم از عشق تو میبخروشد دلم از انده تو میجوشد این همه نامه حسرت خواند و آن همه جامه محنت پوشد شخص رنجورم از دست فراق زهر بر یاد تو چون مینوشد شادم از عشق تو، هر چند دلم باغم عشق بجان میکوشد گر بمانیم ز عشقت، یارا کس بسیم سرهمان را نفروشد