رعبوبة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رعبوبة. [ رُ بو ب َ ] (ع ص )مؤنث رعبوب . (منتهی الارب ). بددل ترسنده . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ (اِ) پاره ای از کوهان شتر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ بن شکوفه ٔ نخستین بر درخت خرما و یا دیگر درختان . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (آنندراج ). بن شکوفه ٔ خرما. ج، رَعابیب . (از اقرب الموارد). ◄ (ص ) ماده شتر سبکرو. ◄ دختر درازبالا و پرگوشت نازک اندام، یا دختر سپیدرنگ خوب صورت نازک اندام پرگوشت و ملیح شیرین گفتار. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ناعمة. (اقرب الموارد). رجوع به رعبوب و ناعمة شود.