رعل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رعل . [ رَ ] (ع مص ) سخت نیزه زدن کسی را. ◄ به شمشیر زدن کسی را. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ فراخ کردن شکاف چیزی را. (از اقرب الموارد).
رعل . [ رِ ] (ع اِ) زنبور عسل نر.(از اقرب الموارد) (از تاج العروس ذیل فصل «راء» و باب «لام ») (از متن اللغة). ◄ خرمابن نر. هذا تفسیر ما فی اکثر النسخ من القاموس و فی بعضها بالمهملة. (منتهی الارب ). خرمابن نر. (ناظم الاطباء).
رعل . [ رَ ] (ع اِ) بینی کوه . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به رَعن شود. ◄ جامه های مرد. (از ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ آنچه از گوش گوسپند و ماده شتر بریده آونگان گذارند. (ناظم الاطباء) آنندراج ) (منتهی الارب ).