رفات
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رُ) [ ع. ] (اِ.) پوسیده، شکسته.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رُ) [ ع. ] (اِ.) پوسیده، شکسته.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رفات . [ رُ ] (ع ص، اِ) شکسته و از هم ریخته و ریزه ریزه . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). ریزه و شکسته ٔ هر چیزی . (منتهی الارب ). شکسته ٔ هر چیزی . (دهار). شکسته و از هم پاشیده و ریزه ریزه شده از هر چیز. قوله تعالی : ائذا کنا عظاماً و رفاتاً. (قرآن ٩٨/١٧، ٤٩). (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ ریزه ٔ استخوان . رمیم . استخوان ریزه ریزه . (یادداشت مؤلف ). استخوان ریزیده . (ترجمان القرآن جرجانی چ دبیرسیاقی ص ٥٢) (دهار) : و اکثر احیاء اموات گشتند و جلود و عظام رفات شدند. (تاریخ جهانگشای جوینی ). و بعد از آن سلطان جلال الدین فرمود تا عظام رفات او را با قلعه ٔ اردهین [اَرْدَهُن ] آوردند. (تاریخ جهانگشای جوینی ). زآنکه غیر حق همه گردد رفات کل آت بعد حین فهو آت . مولوی . ◄ حطام . (اقرب الموارد).