رفت و رو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رفت و رو. [ رُ ت ُ ] (مص مرخم، اِ مرکب ) رفت و روی . رفت و روب . رجوع به رفت و روی شود. ◄ جاروب . (ناظم الاطباء). ◄ خاشاکی که از رفتن خانه حاصل شود. صاحب السامی فی الاسامی میگوید: الحصالة و الخمامة؛ رفت و روی خرمن . (یادداشت مؤلف ). ◄ جاروب کردن .(از ناظم الاطباء). رفت و روب . جاروب کردن . پاکیزه کردن . (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ). ♦ رفت و رو کردن ؛ جاروب کردن . پاکیزه کردن . رفتن . روبیدن : ما جوی شیر و قصر زبرجد گذاشتیم ساقی بگو که میکده را رفت و رو کنند. بابافغانی شیرازی (از آنندراج ). رجوع به رفت و روب و رفت و روی شود. ◄ غارت کردن را نیز گویند. (لغت محلی شوشتر).