رقاص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رقاص . [ رَق ْ قا ] (ع ص، اِ) پای کوبنده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ). پای کوب . (دهار) (ملخص اللغات حسن خطیب ) (مهذب الاسماء). بازیگر. (منتهی الارب ) (ملخص اللغات ) (آنندراج ). صیغه ٔ مبالغه از رقص . (از اقرب الموارد). بازیگر، برای مبالغه تشدید گرفته است . (از ناظم الاطباء).عربی است به معنی بازیگر و مطرب . (از شعوری ج ٢ ورق ٨). رقص کننده و بسیار رقص کننده . (لغت محلی شوشتر). پای کوب . پای گر. پای باز. (یادداشت مؤلف ) : دل از مستی شده رقاص با او غلامی چند خاص الخاص با او. نظامی . ثریا بر ندیمی خاص گشته عطارد بر افق رقاص گشته . نظامی . نطع پر از زخمه و رقاص نه بحر پر از گوهر و غواص نه . نظامی . مشتری همچو زهره شد رقاص . حافظ. ♦ رقاص بازی ؛ در تداول عامه رقاصی کردن و مسخره بازی و در مورد کارهای ناسودمند و غیر منطقی و دور از روش سلیم گویند: رقاص بازی در آورده است . ◄ پاندول ساعت . قسمتی از درون ساعت که جنبد. (یادداشت مؤلف ). رقاصک [ساعت ]. (فرهنگ فارسی معین ).