رقصان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رقصان . [ رَ ق َ ] (ع مص ) پویه دویدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ پای کوفتن . (المصادر زوزنی ). رقص . رجوع به رقص شود.
رقصان . [ رَ ] (نف، ق ) صفت حالیه . در حال رقصیدن . (یادداشت مؤلف ) (فرهنگ فارسی معین ) : تو نبینی برگها با شاخها کت زنان رقصان تحریک صبا. مولوی . دست می زد چون رهید از دست مرگ سبز و رقصان در هوا چون شاخ و برگ . مولوی . ◄ رقصنده . (فرهنگ فارسی معین ). ♦ رقصان شدن ؛ به رقص درآمدن . رقصیدن : در هوای عشق حق رقصان شوند همچو قرص بدر بی نقصان شوند. مولوی .