رقم زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رقم زدن . [ رَ ق َ زَ دَ ] (مص مرکب ) نوشتن . نگاشتن . نقش کردن . (یادداشت مؤلف ). تحریر کردن : بخرد جامه ٔ بسیار به تخت و چو خرید نام زوار زند زود بر آن تخت رقم . فرخی . به شاپور آن ظن او را بد نیفتاد رقم زد گرچه بر کاغذ نیفتاد. نظامی . طراز آفرین بستم قلم را زدم بر نام شاهنشه رقم را. نظامی . گر دیگری به شیوه ٔ حافظ زدی رقم مقبول طبع شاه هنرپرور آمدی . حافظ. ◄ در بیت ذیل ظاهراً معنی رقم بطلان کشیدن و بی اعتبار ساختن دارد : قلم برکش و بر دو گیتی رقم زن قدم درنه و رهنمایی طلب کن . خاقانی . ◄ صورت کشیدن . رسم کردن . (یادداشت مؤلف ). نقاشی کردن . (فرهنگ فارسی معین ) : منصور بفرمود تا مهندسان خطها درکشیدند و سوکها و بازارها و مسجد جامع با دید آوردند... و قصرها و ایوانها، و روستایها از بیرون شهر رقم زدند و باغها و آسیاها با دید آوردند. (مجمل التواریخ و القصص ). رقم زد بر آن حوض مانی فریب . نظامی . آن بدر آورده ز غزنی علم وین زده بر سکه ٔ رومی رقم . نظامی . ♦ رقم زدن بر چیزی ؛ نوشتن آن : بدانگونه لوح آفرید و قلم بزد بر همه بودنیها رقم . فردوسی . ۩ نقش بستن . نوشته شدن . منقوش گردیدن : مرد آن بود که از سر دردی قدم زند درد آن بود که بر دل مردان رقم زند. خاقانی . شادمان آن دل از هوا بینی که برو درد و غم رقم نزده ست . خاقانی .