رقم کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رقم کردن . [ رَ ق َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) نوشتن . (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف ). ترقیم . (تاج المصادر بیهقی ) : ترا جانت نامه است و کردار خط به جان بر مکن جز به نیکی رقم . ناصرخسرو. مژده ترا ز چرخ که چرخ ای ملک همی بر ملک و عمر تو رقم جاودان کند. مسعودسعد. کردم بر جان رقم شکر شب و مدح می کآمدن دوست را بود ز هر دو سبب . خاقانی . ◄ مهر نمودن . ◄ تمام کردن مکتوب . ◄ ترتیب دادن و مرتب ساختن . (ناظم الاطباء). ◄ نقش کردن . تحریر : در وجد و حال همچو حمام است چرخ زن بر دیده نام عشق رقم کرده چون حمام . خاقانی .