رمس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رمس . [ رَ ] (ع مص ) دفن کردن مرده . (منتهی الارب ). دفن کردن چیزی و پوشانیدن آن . (از اقرب الموارد).در خاک پنهان کردن . (زوزنی ). ◄ پوشیده داشتن خبر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ سنگ انداختن . (منتهی الارب ). سنگ انداختن کسی را. (از اقرب الموارد). ◄ هموار و ناپدید کردن پشته ٔ گور. (منتهی الارب ). مقابل تسنیم . (از اقرب الموارد). ◄ سر به آب فروبردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ محو کردن آثار چیزی . (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). ◄ پوشانیدن باد، آثار دیار و خانه ها را. (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) گور. (منتهی الارب ). قبری که با زمین اطرافش برابر باشد. (از اقرب الموارد). ◄ خاک گور. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ). ج، رُموس، اَرماس . (اقرب الموارد). خاک قبر و گور. (برهان ). ♦ طیب اﷲ رمسه ؛ خدا خاک ویرا پاکیزه گرداند. دعائی است از برای اموات . ◄ موضع قبر. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
رمس . [ رَ ] (اِخ ) رجوع به رنس شود.