رمش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رمش . [ رُ ] (ع اِ) سفیدی که در ناخن نوجوانان پیدا آید. (از تاج العروس ) (از ذیل اقرب الموارد). سفیدک . رجوع به رَمَش شود. ◄ (ص، اِ) ج ِ رَمْشاء. رجوع به رمشاء شود.
رمش . [ رَ ] (ع مص ) سنگ و جز آن انداختن . ◄ اندک چرانیدن گوسپندان را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ به دست سودن . (منتهی الارب ). لمس کردن با دست . (از اقرب الموارد). ◄ به سر انگشتان گرفتن چیزی را. (منتهی الارب ). با نوک انگشتان چیزی را به دست گرفتن . (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) دسته ٔ ریحان و مانند آن . (منتهی الارب ). طاقه ای ازریحان و امثال آن . (از اقرب الموارد). ◄ پلک چشم . (از لسان العرب ) (از ذیل اقرب الموارد).
رمش . [ رَ م َ ] (ع اِ) سپیدی که بر ناخن نوجوانان پدید آید. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رُمْش . (تاج العروس ). ◄ بافندگی در موی . (منتهی الارب ). بهم پیچیدگی که در بیخ مژه ها پیدا آید. (از اقرب الموارد). ◄ سرخی پلکها که با سیلان آب باشد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).