رمله
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رملة. [ رَ ل َ] (اِخ ) دختر حرث بن ثعلبةبن الحرث بن زید الانصاریة النجاریة بود. گویند هنگامی که سعدبن معاذ درباره ٔ بنی قریظه حکم کرد در خانه ٔ وی گرد آمدند و اما واقدی او را دختر حَدث می داند و ابن سعد گوید مادر وی کبشة بنت ثابت بن نعمان بن حرام و شوهر وی معاذبن حارث بن رفاعة بود. (از الاصابة فی تمییز الصحابة جزء ٨ ص ٨٤).
رملة. [ رَ ل َ ] (اِخ ) دختر شیبةبن عتبةبن ربیعةبن عبدالشمس العبشمیه بود. پدرش در غزوه ٔ بدر با کفر کشته شد و ابوعمر گوید وی از مهاجران بود و با شوی خود عثمان بن عفان به مدینه هجرت کرد وگروهی گویند شوی وی عثمان بن ابی العاص الثقفی بود و او از جمله زنانی بشمار می رفت که به حبشه هجرت کرد نه مدینه . (از الاصابة فی تمییز الصحابة جزء ٨ ص ٨٦).
رملة. [ رَ ل َ ] (اِخ ) دختر خطاب بن نفیل القرشی العدویة و خواهر عمربن الخطاب بود. وی از جمله زنانی است که با شوی خود سعیدبن زیدبن عمروبن نفیل به دین اسلام گروید. رجوع به الاصابة جزء ٨ ص ٨٤ شود.