رمنده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رمنده . [ رَ م َ دَ / دِ ] (نف ) رم کننده . آنچه یا آنکه خوی رمیدن دارد. جانور رموک : اوابد؛رمندگان . (ربنجنی ). رجوع به رمیدن شود : رمنده ددان را همه بنگرید سیه گوش و یوز از میان برگزید. فردوسی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رمنده . [ رَ م َ دَ / دِ ] (نف ) رم کننده . آنچه یا آنکه خوی رمیدن دارد. جانور رموک : اوابد؛رمندگان . (ربنجنی ). رجوع به رمیدن شود : رمنده ددان را همه بنگرید سیه گوش و یوز از میان برگزید. فردوسی .